قضيه از اينجا شروع مي شود كه خانمي به اتفاق همسرش براي خريد ماشين به يك فروشنده محلي اتومبيل مراجعه مي كنند و با يكي از فروشندگان در دفتر كارش وارد گفتگو مي شوند:
فروشنده مرد از خانم و آقا سوال مي كند ببخشيد محض كنجكاوي ،مي تونم شغل شما رو بدونم؟ وقتي كه شوهر اين خانم كه وكيل است شغلش را مي گويد فروشنده با تبسم رضايت خود را اعلام مي كند. حالا نوبت خانم است كه شغلش را بگويد. من كتابدار هستم . پس از بيان اين عبارت فروشنده شروع به خنديدن مي كند. در حاليكه به پشتي صندلي لم مي دهد ميگويد خيلي خوب مي دونم كه ديويي هم ديگه قديمي شده و در حال انقراضه.
خانم كتابدار كه از اين حركت و طرز بيان خيلي ناراحت شده خونسردي خودش را حفظ مي كند و به فروشنده مي گويد. بله البته برخي كتابخانه ها از روش ديويي ديگه استفاده نمي كنند اما در كتابخانه اي كه من اونجا كار مي كنم اوضاع فرق مي كند. ما قصد ترك سيستم ديويي را نداريم و بعد محترمانه از فروشنده درخواست مي كند كه بازديدي از كتابخانه مورد نظر داشته باشد. پس از خروج از فروشگاه اتومبيل، خانم و آقا كلي به حرفهاي فروشنده خنديدند و سر به سر هم گذاشتند. اما درسي كه از اين موضوع مي شه گرفت.
اينكه هر رشته و شغلي مي تونه براي بعضي ها خنده دار باشه، ما نمي تونيم همه حرفها رو جدي بگيريم آنهم در شرايطي كه ما در حال رشد و تغيير و پيشرفت هستيم. اينكه برخورد ناپخته با رشته كتابداري و كتابدارها در جوامع مختلف حتي امريكا هم رايج است و اينكه همين اندازه كه كساني حمل كتاب و چيدن كتاب در قفسه ها رو كتابداري مي دونند نشان مي ده كه آگاهي عمومي درباره اين رشته پايينه كه تا حدي هم به ضعف فرهنگ كتابخواني و مراجعه به كتابخانه ها برمي گرده. اين مطالب متعلق به يك سايت كتابداري است . البته مخاطبان سايت هم جوابهايي ارايه كرده اند كه در آدرس زير قابل استفاده است
http://laureltarulli.wordpress.com/2009/11/08/being-a-librarian-is-no-laughing-matter/



